من اخرین پناهم
اخرین پناه
امن و همیشگی
من نجابت پایدارم
قوی و بی خدشه
و تو هرزه گرد کور
دامانت پر از خفاش های خیانت
زشت و خون آلود و بیمار
و چه زجر آورست پیوند مان
برای من
برای تو
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
من اخرین پناهم
اخرین پناه
امن و همیشگی
من نجابت پایدارم
قوی و بی خدشه
و تو هرزه گرد کور
دامانت پر از خفاش های خیانت
زشت و خون آلود و بیمار
و چه زجر آورست پیوند مان
برای من
برای تو
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
بهار که می شود دلم میگیرد.
با بهار در قلبم جوانه زدی
تابستان که میشود دلم میگیرد
در گرمای تابستان رفتی و سوختم
پاییز که می شود دلم میگیرد
در پاییز زاده شدی مانند من
زمستان که میشود دلم میگیرد
گرمای آغوشت ای وای من
روزی خوش خواهد آمد
روزی که نه بهار باشد نه تابستان و نه پاییز و زمستان
روزی به زیبایی پاییز و سرسبزی بهار
روزی جاودان در ابدیت.فقط برای من با تو
آن روز خواهدامد و من درانتظارم
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
دلم تنگ شده بود سری زدم
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
صبح خواب بودم . صبح بخیر مامان . ساعت 8 صبح بیدار شده بود از گرما . خیلی روز گرمی بود . چایی خورده و نخورده لباس پوشیدیم و رفتبیم مسواک خریدیم و بستنی و بعد هم مغازه . جنس جدید اورده بوددیم و سرم شلوغ بود . ظهر هم خودمون رو مهمون مادرشوهر کردیم با پررویی . 4 رفتیم خونه و 5 رفتیم باغ. تا همین الان . دورهمی خوبی بود. تو راه برگشت خوابید و الان بیداره و گیر داده بیا ماساژم بده پام درد میکنه .
یکی از بچه های همسنش افتاد توی اب
مثل همیشه حسرت خوردم که چرا شوهر نمیاد .
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
دوروزه که ننوشتم . مریضم. گلو درد و سرفه شدید فقط همین
دیروز رفتم دکتر گیر داده بود قلیون و سیگار . گفتم اصلا نمیکشم.ده بار پرسید من هم ده بار گفتم اصلا. ولی توی دودش بودم . خلاصه تشخیص حساسیت داد یا یه عفونت جزئی .دارو داد . امروز بهترم
ولی امروز بچه کسل و ناراحته. خدا کنه از من نگرفته باشه
دیروز شوهر اخم کرد که چرا تاریخ دفترچه ت تموم شده . گفتم یادم نبوده خب.
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
محل کارم امروز اسباب کشی داریم . هنوز کولر نداره و فوق العاده گرمه . صبح به زور قابل تحمل بود وای به عصر
چون قراره ساعت 5 اونجا باشیم برای کمک فوق العاده خوابم گرفته . کلا هیچ وقت ظهرا نمیخوابم مگر عصر بخوام برم بیرون . به زور بیدار میمونم.
دیروز یه بلای بزرگ از سرمون گذشت . بچه میدوید سرش با شدت به سنگ اپن اشپزخونه خوردو... گوشش کبود شده .و دیشب نمیتونست روی گوش اسیب دیده ش بخوابه
برم بخوابم. مقاومت فایده نداره .
شوهر احمق با مامانش قهر کرده . مرتیکه نادون
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
روزی مثل شب
شبی تا بی نهایت
شبی مانند قیر
سیاه و تنها ایستاده ام
با چشمانی سرخ
ودستانی شکسته
و قامتی تلخ
از موی سر تا ناخن پا اشک
در شبی مانند قیر
سیاه سیاه سیاه
تا بی نهایت
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی