خرید بک لینک
روحم را دادم. نیمی از من نیمی از تو بود اما بیشتر از من. دادم تا ثابت کنم میتوانم سنگ باشم و امشب بعد از 5 سال اولین شب جدایی ست سخت است خیلی سخت آسمان میغرد. سخت میغرد و نمی بارد. مانند من و دلم. تو چه میکنی؟ تو دور از من چه میکنی؟ تو بعد از 5 سال کنار هم بودن چه میکنی؟امشب اولین شب جدایی من و توست. آخرین شب نخواهد بود. باز هم جدا خواهیم شد اما نه بعد 5 سال. فرصت خواهم خواست تا بیشتر ببینمت و بیشتر ببوسمت. بیشتر در آغوشم باشی و بمانی. نمی‌توانم بیشتر دوستت داشته باشم چون تو نهایت عشقی اما بیشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 20:57

من اخرین پناهم

اخرین پناه

امن و همیشگی 

من نجابت پایدارم

قوی و بی خدشه 

و تو هرزه گرد کور 

دامانت پر از خفاش های خیانت 

زشت و خون آلود و بیمار 

و چه زجر آورست پیوند مان

برای من 

برای تو 

 

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 20:57

لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 20:57

بهار که می شود دلم می‌گیرد. 

با بهار در قلبم جوانه زدی 

تابستان که می‌شود دلم می‌گیرد 

در گرمای تابستان رفتی و سوختم 

پاییز که می شود دلم می‌گیرد

در پاییز زاده شدی  مانند من 

زمستان که می‌شود دلم می‌گیرد 

 گرمای آغوشت ای وای من

روزی  خوش خواهد آمد

روزی که نه بهار باشد نه تابستان و نه پاییز و زمستان

روزی به زیبایی پاییز و سرسبزی بهار 

روزی جاودان در ابدیت.فقط برای من با تو

آن روز خواهدامد و من درانتظارم 

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 20:57

مینویسم تا مثل همه روزهای گذشته یادگار بمونه. امان از کندی ساعت تنها آرزوم اینه که دوباره بغلت کنم و بوی تو تمام وجودم رو پر کنه. فشارت بدم.خدا رو شکر عکسات رو نگاه میکنم و اشکام میریزه. چند روز قبل این چند خط رو نوشتم . گذشتامروز تولدمه. همه بهم تبریک گفتن بعضیا از شرایطم خبر دارند بعضیا هم بی خبر و شاد تبریک بارونم کردند.میدونم این روزها میگذره و بالاخره این بیماری از خونه ما هم میره. امیدوارم از اینجا هیچ جا نره و خونه دیگه ای مهمون نشه. سختهامروز تولدمه.به جای شمع و کیک به داروها و اکسیژن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 20:57

دلم تنگ شده بود سری زدم 

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 20:57

از عصر دلم گرفته بود . انگار آزار داشتم تقدیر شادمهر هم همیشه منو با خودش میبره با اینکه میدونم برگشتم سخته و طولانی اما میخوامش و دوستش دارم . میرم به خیلی سال قبل و به غم راه میدم . بفرمایید جناب غم. و باز هم شب و آهنگ من آدم سابق نیستم . بزرگم . زخم دارم تجربه دارم مادرم خیلی چیزها دارم که بهشون مفتخرم خیلی زیاد مثلا همین اعتماد به نفس بالای بالا چرا که نه امشب اتفاقی فهمیدم سالگرد ۴تایی هاست ممکنه نا خودآگاهم زیر آب زده باشه ؟نمیدونمعطرت داره از بیرهنی که جا گذاشته میپره  + نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 0:26 توسط تک  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 8:50

مثل همیشه از خودم راضیم . اعتماد به نفسی که غوغا میکنه حتی بیشتر هم شده . قوی تر شدم شعار نیست واقعا قوی تر شدم چون امسال هم مثل همیشه زخم و سختی داشت و من سخت تر شدم قوی تر شدم به قیمت چند تار موی سفید بیشتر کنار شقیقه و خط لبخندی عمیق تر . خدا رو شکر چقدر زیبایی امسال دیدم .چه کتاب های خوبی خوندم . چه آهنگ های خوبی گوش دادم . پادکست های بی نظیری گوش دادم . برای خودم چیزهای خوب خریدم . چقدر خوب چقدر عالی خدایا شکرت . تونستم پس انداز کنم و برتب خرجش نقشه بکشم  .برای من سال خوبی بود . یه کاری کردم که اینقدر برای خودم خوشحالم که نگو. یه چیزی آزارم میداد و نمیتونستم انجامش بدم . امسال انجامش دادم . آفرین به خودم . عالی بودم . اشتباه هم داشتم ولی به نخ کشیدم شون برای تکرار نشدن . خلاصه نصف شبی فقط اومدم اینجا بنویسم چقدر به خودم افتخار میکنم. چرا نصف شبی بر ق ها رفت هم لباس شویی روشن داشتم هم ظرفشویی هم مودم .۰امشب دلم آهنگ خواست . یه حال خوش مخصوص بالای ۳۵ساله ها دارم . هوا هم خیلی سرد شده . بخوابم فردا هم کارهای خودش رو داره  + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 3:38 توسط تک  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 8:50

ازون شب های روی اعصابه که این چند وقت زیاد دارم . دلم وبلاگ خوب خواست. چشم چپم دو روزه درد میکنه . درد کم ولی ممتد . اشک میاد . خدا نکنه توی تعطیلات مرضی بگیری . حق نداری . چشم ربطی به حال این روزها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

میخواستم بخوابم مثلا زودتر از همیشه .که باز هم مثلا عادت کنیم به زود خوابیدن .12 خاموشی زدم بالاخره بعد کلی غلت زدن و تعریف خاطره های امروز و بهانه های مختلف خوابید شد یک و چهل و پنج. به نسبت 2و نیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

صبح خواب بودم . صبح بخیر مامان . ساعت 8 صبح بیدار شده بود از گرما . خیلی روز گرمی بود . چایی خورده و نخورده لباس پوشیدیم و رفتبیم مسواک خریدیم و بستنی و بعد هم مغازه . جنس جدید اورده بوددیم و سرم شلوغ بود . ظهر هم خودمون رو مهمون مادرشوهر کردیم با پررویی . 4 رفتیم خونه و 5 رفتیم باغ. تا همین الان . دورهمی خوبی بود. تو راه برگشت خوابید و الان بیداره و گیر داده بیا ماساژم بده پام درد میکنه .

یکی از بچه های همسنش افتاد توی اب

مثل همیشه حسرت خوردم که چرا شوهر نمیاد .

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

دوروزه که ننوشتم . مریضم. گلو درد و سرفه شدید فقط همین

دیروز رفتم دکتر گیر داده بود قلیون و سیگار . گفتم اصلا نمیکشم.ده بار پرسید من هم ده بار گفتم اصلا. ولی توی دودش بودم . خلاصه تشخیص حساسیت داد یا یه عفونت جزئی .دارو داد . امروز بهترم

ولی امروز بچه کسل و ناراحته. خدا کنه از من نگرفته باشه

دیروز شوهر اخم کرد که چرا تاریخ دفترچه ت تموم شده . گفتم یادم نبوده خب.

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

نصفه شبه . بدخواب شدم .بچه دیر خوابید و مثل همیشه پناه اوردم به گوشی .گلوم بهتر شده ولی جرات توت خوردن دوباره ندارم . صبح رفتم مغازه و عصر هم رفتیم خونه مادرشوهر .یه روز خیلی معمولی با وظایف شغلی و ماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

محل کارم امروز اسباب کشی داریم . هنوز کولر نداره و فوق العاده گرمه . صبح به زور قابل تحمل بود وای به عصر

چون قراره ساعت 5 اونجا باشیم برای کمک فوق العاده خوابم گرفته . کلا هیچ وقت ظهرا نمیخوابم مگر عصر بخوام برم بیرون . به زور بیدار میمونم.

دیروز یه بلای بزرگ از سرمون گذشت . بچه میدوید سرش با شدت به سنگ اپن اشپزخونه خوردو... گوشش کبود شده .و دیشب نمیتونست روی گوش اسیب دیده ش بخوابه

برم بخوابم. مقاومت فایده نداره .

شوهر احمق با مامانش قهر کرده . مرتیکه نادون

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

روزی مثل شب

شبی تا بی نهایت

شبی مانند قیر

سیاه و تنها ایستاده ام

با چشمانی سرخ

ودستانی شکسته

و قامتی تلخ

از موی سر تا ناخن پا اشک

در شبی مانند قیر

سیاه سیاه سیاه

تا بی نهایت

برچسب: نویسنده: مریم قربانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 15:30

صفحه بندی